مرتضى مطهرى
35
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
داشته و نظرشان چنين موردى بوده است ، اگر چه آن را ذكر نكرده باشند . نكتهء دوم : علت مطلقه بودن علت اولى اما يكى از دو نكتهء ديگر كه در كلام شيخ هست و شيخ بدان تكيه دارد اين است : « إنا إذا فرضنا معلولا ، و فرضنا له علة ، و لعلته علة ، فليس يمكن أن يكون لكل علة علة به غير نهاية ، لان المعلول و علته و علة علته إذا اعتبرت جملتها فىالقياس الذى لبعضها إلى بعض كانت علةالعلة علةً اولى مطلقةً للامرين » . اين نكته را با كلمهء « مطلقة » ذكر مىكند . مىگويد اگر ما معلولى داشته باشيم و اين معلول علتى داشته باشد و آن علت هم معلول علت ديگرى باشد ، اين علت آخر علة اولى مطلقة للامرين ؛ يعنى چنين نيست كه اين معلول علتى داشته باشد و آن علت هم معلول علتى باشد و اين علت آخر فقط علتِ آن علت باشد و علتِ معلولِ آن علت نباشد ؛ بلكه لازمهء چنين سلسلهاى اين است كه اين علت آخر علت هردو باشد . اين علت آخر علت مطلقه است . يعنى در اينجا يك قياس مساوات جارى است كه « علة العلة علة » . توضيح آن را ما بعد عرض مىكنيم كه همينجور هم بايد باشد و غير از اين نمىتواند باشد . آنگاه شيخ مىگويد كه اگر ما معلولى داشته باشيم كه داراى علتى باشد و آن علت هم خود معلول علت ديگرى باشد ، هريك از اينها خاصيت مخصوص به خود را دارند . خاصيت معلول اخير اين است كه « هو طرفٌ بمعنى أنّه ليس علة للشىء » و خاصيت وسط اين است كه « أنه علة لطرفٍ و معلولٌ لطرفٍ » ، يعنى براى وسط دو حيثيت قائل است : علت و معلول . در مورد خاصيت طرف ديگر نمىگويد كه هو علة للوسط ، بلكه مىگويد هو علة اولى مطلقة ، أنه علة للكل غيره . خاصيت او اين است كه او علت اولى و علت همهء آنهاست . خاصيت اين طرف اين است كه علت اولى براى همه است و خاصيت معلول هم اين است كه معلول همه مىباشد . بنابراين اصلِ بيان شيخ بر اين مبناست كه اگر چه ما در ابتدا مىگوييم اين ، معلولِ وسط است و وسط معلولِ طرف ديگر و علت طرف ديگر ، ولى در واقع معنايش اين است كه اين ، معلول همه است . اگر آن علتِ مطلقه است اين هم معلول مطلق است . در واقع همهء آن علتها حكم يك علت واحد را براى آن معلول دارد ؛ و اين علت هم نه فقط علت بعد از خودش است بلكه علت همه است .